ذبيح الله صفا

852

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

زين پيش كه سكه‌ام سخن بود * فيضى رقم نگين من بود اكنون كه شدم بعشق مرتاض * فياضيم از محيط فياض نل و دمن بسال 1831 در كلكته و بسال 1846 در لكنهو بچاپ رسيد و نسخه‌هاى بسيار از آن موجود است . سخن فيضى چه در نثر و چه در نظم منتخب و استوار و متضمن انديشه‌ها و مطالب تازه است . او معتقد است كه بايد معنى نو را در لفظ كهن يعنى در زبان استادان پيشين گنجاند و از نقل معانى اين و آن ببهانهء توارد و يا اداى آنها در لفظ بهتر خوددارى كرد : تا ز تو آراسته گردد سخن * معنى نو بايد و لفظ كهن در ره دل پيش رو و پس مگرد * گرد بگرد سخن كس نگرد قصد خيال دگران تا بكى * جود بمال دگران تا بكى گه بتوارد علم افراختن * گاه بتضمين سپر انداختن . . . دقت در انتخاب لفظ تقريبا از همه نوع شعر فيضى آشكارست و بعيد نيست كه مفطور نبودنش به زبان فارسى او را بدين كار مىكشانيد و بسبب همين حالت است كه او از ايراد واژه‌هاى عربى غير لازم در ميان واژه‌هاى فارسى عريق [ كه آنها را از راه ممارست در پارسىخوانى در ذهن خود فراهم آورده بود ] ، امتناعى ندارد و گذشته ازين غالبا سعى مىكند بشيوهء قصيده‌سرايان سده‌هاى 6 - 8 با ايراد صنعتهاى مختلف بخصوص صنعت مماثله و موازنه و ترصيع ، و با استفاده از اطلاعات وسيع علمى در خلق مضمونهاى شاعرانه ، بقصيده‌هاى خود آرايش ظاهرى و رونق معنوى بخشد . درستست كه فيضى در قصيده‌هاى طولانيش توانايى خويش را در اين نوع از شعر ظاهر كرده است اما حق آنست كه لطف سخن او را بيشتر در مثنويها و سپس در غزلهاى وى بجوييم كه در آنها حرارت و جهش خاص همراه با انديشه‌هاى تازه و لفظ كهن و تركيبهاى تشبيهى و استعارى نو و توانايى در وصف ديده مىشود اما بهرحال شيوهء بيان در آنها همانست كه در شعر گويندگان قرنهاى هشتم تا دهم از قصيده‌گويان و غزلسرايان و مثنوىسازان ( متابعان نظامى ) وجود داشت . بر رويهم بايد گفت كه فيضى شاعر تواناييست كه بويژه در ميان